هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم
مثل دریای من باشه منم چون لایقش باشم
هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه
شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه
هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه
نگاهای پرمهرش پناه خستگیم باشه
میگن جوینده یابندست ولی پاهای من خستس
من حتی با همین پاها میرم تا حدی که راه هست
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 12:26  توسط عسل جووون
|
یک روز خزان پاییزی پرستویی در حال مهاجرت دیدم
به او گفتم چو به دیار یار میروی به او بگو
دوستش دارم و منتظرش می مانم
سال بعد پرستویی نفس زنان اومد و گفت:
دوستش بدار ولی منتظرش نمان
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 16:37  توسط عسل جووون
|
یک روز خزان پاییزی پرستویی در حال مهاجرت دیدم
به او گفتم چو به دیار یار میروی به او بگو
دوستش دارم و منتظرش می مانم
سال بعد پرستویی نفس زنان اومد و گفت:
دوستش بدار ولی منتظرش نمان
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 16:35  توسط عسل جووون
|
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 18:45  توسط عسل جووون
|
به پایان فکر نکن...
اندیشیدن به پایان هر چیزی شیرینیه حضورش را تلخ میکند
بگذار پایان تو رو غافلگیر کند درست همانند اغاز...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 12:13  توسط عسل جووون
|
انجا که چشمانی مشتاق برای انسان اشک میریزد
زندگی به رنج کشیدنش می ارزد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 12:5  توسط عسل جووون
|
امید تو تمام دنیای من هستی
دوست دارم/دیوونتم/بابا میخوامت به کی بگم
حالا اینو بخون امید برای تو نوشتم
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 12:36  توسط عسل جووون
|
تو که نمیخوای با من بمونی با من بخونی
تو که نمیخوای اینجا بمونی اما میتونی
این دم اخر برای رفتن
از پیش چشمات یه کاری کن تا
با من نمونه
یاد اون نگات یاد اون نگات
ددددیدار اخر با من بدی کن دست خودم نیست من نمیتونم
از تو و چشمات راه گذر نیست
ددددیدار اخر دوباره بشکن همون دلی را که خیلی وقته
نداره اینجا جز تو کسی رو
ددددیدار اخر نزار دوباره به پات بیفتم تو چاره ای کن
از اینجا برم یادت نیفتم
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 12:26  توسط عسل جووون
|
تنها نرو چون اه من تو رو میگیره گریون میشم میگم خدا نزار اون بره
تنها نرو عمرم به پات حروم شد
گریون شدم گفتی به من
که اشکامون تموم شد
تنها نرو به پای تو
سوختم وساختم
اه ای خدا یا فرعون و نشناختم
زندگیمو باختم
زندگیمو باختم
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 12:1  توسط عسل جووون
|
چقدر سخته عاشق باشی کسی ندونه
اشکاتو زودی پاک کنی کسی نفهمه
چقدر سخته نگا ش کنی اما نخونه
وای که چه سخته...
قشنگیه عشق که میگن شاید همینجاست...
تو اونو دوست داشته باشی شاید خدا خواست
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 12:25  توسط عسل جووون
|